شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
108
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
حكمت اين هردو حالت چون بپرسيدند از او * داد يك پاسخ ، كزو آسود جان گرسنه گفت چون من خورده باشم سير ، باشم خفته خوش * كى خبر دارم ز حال ميهمان گرسنه تا به ميامن اين حسن تدبير و لطف راى ، خلايق از محلّ محل * 82 و محّط قحط * 83 به منزل خصب نعمت و مربع « 1 » دعت * 84 و راحت ، نزول كردند و گويند روزه سنتى بود كه طهمورث بنا نهاد * 85 و در عهد و زمان رسول ( ص ) حق تعالى فرض گردانيد و او را « 2 » ديوبند از آن جهت خواندند « 3 » كه به واردات غيبى و الهام « 4 » الهى ، علم تسخير جن ، ملكه كرده بود [ و « 5 » به كثرت رياضت گاهگاه متعرض اين معنى مىشد ] جنود ديوان ستنبه * 86 و وفود غولان مهيب را به مقاسات كارهاى صعب ، مانند غوص « 6 » در درياهاى ژرف و نقل سنگهاى گران و بريدن كوههاى عظيم عقوبت كردى و گفتى كار ديوان جرأت است و بىباكى و اقدام بر خبث و ناپاكى و عداوت ايشان با ما ذاتى است ، ايشان را دشمن داريد : إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِيرِ ، * 87 اگر نه سهام سياست من ايشان را چون رجوم نجوم ، هدف پيكان هلاك و دمار و نشان تير خزى و خسار گرداند ؛ دعايم امور مملكت از شرر شرّ ايشان منهدم شود « 7 » . [ كار « 8 » ديو است مردمآزارى * سيرت آدمى نكوكارى خوى دد بد بود ، بدى بگذار * راه نيكى سپر ، بدى بگذار آنكه ز ابليس خوى آدم جُست * نوشدارو ز ناب ارقَم جست كار شيطان مكن كه كار خطاست * راه آدم گزين كه راه خداست ] پس چون دو روزگار كه مقتضاى طبع او استرداد مواهب است ؛ مزاج بگردانيد « 9 » و بر
--> ( 1 ) - ب و ج : مرتع . ( 2 ) - ب و ج : + طهمورث . ( 3 ) - ب و ج : گويند ( 4 ) - ج : الهامات . ( 5 ) - اساس : ندارد . ( 6 ) - ج : غواص . ( 7 ) - ب : شد . ( 8 ) - اساس : ندارد . ( 9 ) - ب : بگردانيدند . ج : بگرداند .